بدبینی زنانه، یا تعصب مردانه؛ کدام مزاحم تر است؟

بدبینی زنانه، یا تعصب مردانه؛ کدام مزاحم تر است؟

معمولاً مردها از بدبینی زنان و زنان نیز از تعصب شوهرانشان در زندگی زناشویی گله مندند.

 حال اگر در این میان کسی پیدا نشود تا بین آنها میانجیگری نموده و سوء تفاهم موجود را به طریقی حل و فصل نماید، ممکن است به همین خاطر چهره کثیف طلاق صورت نشسته اش را به بسیاری از زوج ها، به استناد آمار موجود نشان داده و بدین ترتیب به تعداد بیوه های کشور و متعاقباً برخی چیزهای زهر ماری دیگرافزوده شود. در اینجا بدون هیچ تعارفی اعلام می نمایم حقیرهمان کسی است که دنبالش بودید چراکه در سطور زیربشدت عزم کرده ام تا از طریق آگاهی دادن به نسل جوان آب پاکی را در این مورد خاص بر روی دست و سرشان بریزم . هر چند ممکن است در این راه کمی خیس شوند! اما به هر حال می ارزد. به امید روزی که در کشورعزیز مان هیچ بیوه ای روی دستمان نماند و تمامی مردم به شکل گروه های دو نفره خوشبخت زندگی کنند! خیال من هم اینجوری راحت تر می شود.

 

بخش اول:بدبینی در زنان

تا جاییکه می دانم بجز ناصرملک مطیعی،فردین و چند تایی دیگر، معمولاً باقی مردها هنگامی که با یک «پیشنهاد بی شرمانه» (البته این اصطلاحی است که به غلط یا درست رایج شده است و حقیر دیدگاه خاصی در این زمینه ندارم!) ازسوی جنس مخالف خود مواجه می شوند،بی بروبرگرد و بدون سبک سنگین کردن اوضاع و یا در نظر گرفتن عاقبت کار، جوابشان با جان و دل مثبت خواهد بود!(توضیح: مردان اصولاً کمتر حوصله مبارزه با هوای نفس را دارند!)

این رویکرد سخاوتمندانه مردان تا به حدی جدی است که اگر روزی روزگاری هم، مردی درگوشه ای ازاین جهان فانی، دست رد به سینه بانویی که خواهان اوست بزند همان هنگام،  مورخان و هنرمندان معاصر، دست به کار شده و این ماجرا را بعنوان یک واقعه مهم و نادرتاریخی به ثبت می رسانند! درست عینهو فردوسی خودمان که داستان سیاوش شاهنامه اش را بر همین اساس به رشته تحریر درآورده و یا همان داستان زلیخای معروف که....

این رفتارمردانه زمانی ابعاد جالبترو پیچیده تری بخود می گیرد که بدانیم عکس العمل تمامی آقایان با هرموقعیتی و درهرشرائطی که باشند در این زمینه کاملاً یکسان بوده و معمولاً چیزخاصی هم جلودارشان نبوده و نیست! بعنوان مثال واکنش یک مدیرعامل 55 ساله متاهل که با خودرویش عازم جلسه مهمی برای انعقاد یک پروتکل است؛ هنگام برخورد با یک مسافرضعیفه خوش برو رو، دقیقاً همانی است که یک جوان 20 ساله سیاه چرده علاف، درچنین مواقعی اتخاذ می نماید!

البته وجود این خصیصه و دست زدن به چنین اقداماتی حداقل درمردان متاهل برای عاقبت کارخودشان هم که شده تا حدی دردسرساز ونگران کننده به نظر می رسد؛چون در حال حاضر وفاداری و عدم خیانت شوهران مهمترین سوختی است که با آن می توان کانون خانواده ها را گرم نگاه داشت و بدیهی است که کانون سرد هم آنچنان که باید و شاید لطفی ندارد.

 اما برخلاف انتظار، شرائط موجود چندان هم نگران کننده نیست. چراکه علیرغم اشتهای عمومی و سیری ناپذیری مردان درعرصه ارتیاط و ازدیاد زوجه، با این وجود شواهد موجود حاکی از آن هستند که آخروعاقبت تمامی مردان آنچنان هم به فلاکت و تباهی نینجامیده.

خب فکرمی کنید دلیلش چیست؟ بله... آنکه درد را داده درمانش را هم داده است. برای توضیح بیشتر باید گفت که «غریزه بدبینی زن به شوهر» با چنین هدفی در وجود بانوان محترم تعبیه شده است. بدین شکل که یک خانم به کمک همین حس غریزی، دارای قابلیتی می گردد که براحتی می تواند موی یک زن غریبه را ازطغارماست مردی خیانت کاربیرون کشیده و همسرش را وادار به کیسه کردن ماستش نماید. دست آخرهم با همان ماست و موی مورد بحث، آشی با یک وجب روغن برای مونس وشریک زندگی خود می پزد که دیگر فکر شیطنت به سرش نزند! نتیجه آنکه با چنین وضعی عرصه برای جولان مردان هوسران بیش از پیش تنگ گشته و بالاخره آنها ترجیح می دهند با اوضاع پیش آمده عطای خیانت پیشگی را به لقایش ببخشند و بدین ترتیب همه این ماجرا ختم به خیر شده و زندگی شیرین می شود.

پس همانگونه که می بینید هیچ چیز در جهان هستی بی حکمت نیست و گلایه و شکایت مردان از بدبینی زنانشان هم کاملاً بیمورد بوده و کاملاً به صلاح خودشان می باشد. چون تنها چیزی که می تواند از پس تنوع طلبی و چشم چرانی مردان آماده هرگونه خیانت برآمده و آنها را به راه راست، سر براه نماید، همین خصیصه به ظاهر مزخرف زنان است!

اما می بایست در نظر داشت که هر گلی خاری هم دارد. چراکه در همین راستا بیشتر مردها از این که همسرانشان معمولاً تعداد معشوقه های آنها را بیش از مقدار واقعی(آنچه که هست) برآورد و تلقی می کنند شکایت داشته اند که امیدواریم در آینده با توجه به رشد روزافزون فن آوری، نقیصه تخمین اشتباه معشوقه ها توسط خانمها، بنحوی مرتفع شود!

 

بخش دوم: تعصب در مردان

 عموماً مهمترین دغدغه هر زنی در زندگی آن است که می بایست بنحوی از انحاء توسط جنس مخالفش انتخاب شود و همین موضوع، وی را ناگزیر می نماید تا دست به ارتکاب اعمالی بزند که در اصطلاح تجاری به آن «عرضه قابلیت های یک کالا برای قانع کردن مشتری جهت خرید هر چه سریعتر» می گویند.برنارد شاو هم در این خصوص چنین می گوید:زنی که دنبال همسرمی گردد از یک گرگ درنده خطرناک تر است!

 اصولاً مشکل اصلی هم از همین نقطه آغاز می گردد. چون متقابلاً بیشتر مردان معتقدند که ارزش زنان کمی بیشتر از کالا و یا گرگ درنده است و تداوم همین اعتقاد در نهایت نیز منجر به ظهور و بروز خصیصه ای بنام «تعصب مردانه» می شود.

اما نکته جالب این ماجرا این است که مردان تا قبل از ازدواج نه تنها با خودنمایی و عرض اندام کردن زنان مشکلی ندارند بلکه با آغوشی کاملاً باز هم از آن استقبال کرده و می کنند(با هیزی و چشم چرانی و...) طبیعی است که همین امر، زنان را برای انتخاب پوشش برتر تا حد زیادی به اشتباه می اندازد. چون بعد از ازدواج، معمولاً یک زن همانی است که قبل ترهم بوده اما غالب مردها با یک تغییر موضع آشکار انتظارشان از همسر فعلی خود دقیقاً عکس همان چیزی می گردد که قبل از ازدواج خواستارش بوده اند! مردان در این هنگام همچون یک پدر روحانی به زنان متذکر می شوند که فاصله عرش تا فرش (و یا سقف تا تخت) فاصله بسیار کوتاهی است که البته هر لحظه  هم ممکن است به طریقی(مثلاً توسط یک شخص بیگانه ) این فاصله پر شود!

حال زنان با این وضع دو را ه پیش رو دارند :

نخست آنکه زنان همچون آدمی سر براه، صبح به صبح برنامه روزانه و نحوه پوشش خود را طی یک گزارش مبسوط در اختیار همسرشان گذاشته و پس از تاییدات مربوطه، در طول روز به انجام درست آنها مبادرت ورزند. البته با توجه به اینکه انجمن های فمینیستی ریختن خون چنین زنانی را جایز دانسته اند به امتحانش نمی ارزد!

اما راه دیگرشان این است که همسرانشان را با ترفند و یا مکر خاص زنانه، دوربزنند و بعد هم کار خودشان را بکنند! این گروه معتقدند عدم استفاده از توانایی ها اصولاً کار سخت و طاقت فرسایی است.اگر یک انسان هیچگاه نتواند از داشته هایش به شکل آزادانه حداکثراستفاده را نماید می توان نتیجه گرفت که داشته هایش به درد لای جرز می خورده اند و به همین خاطر هم اجازه نمی دهند که تعصب های کور مردان  مانع و یا مزاحم کارشان شود. آنها برای اثبات ادعایشان اینگونه اذعان می کنند:

"اگر خود مردان هم روزی روزگاری قدرت اغواگری آنها را داشتند و می توانستند با نمایش قسمت کوچکی از بدن خود، براحتی زنان را از راه بدر نمایند، مطمئناً در این صورت هیچ مردی ازهیچ بذل و بخششی در این خصوص امتناع نمی ورزید و تمامی آقایان با اعضای برهنه شده (یا همان سکسی)به اینور و آنور می رفتند!"

اما باید دانست که آخر و عاقبت چنین اموری مثل سرانجام هر چیز لذت بخش دیگری به فساد و تباهی و نکبت ختم میشود. حداقل در طول تاریخ می توان به ده مورد از زنان شهوت ران اشاره کرد که همگی پس از آنکه استعداد های خود را در طبق اخلاص گذاشته و آنها را به منصه ظهور رسانده اند ، در اثر یک حادثه مرموز کله پا شده اند و کانون گرم خانواده شان هم جزغاله شد.

حال فکر می کنید با این اوصاف چه چیزی به غیر از غیرت یک مرد متعصب می تواند دست و پای چنین زنانی را جمع کرده و آنها را بدین نحو به سعادت و نیکبختی برساند؟

حال با این اوصاف آیا به نظر شما، اینکه مردان معتقدند یکی از فلسفه های وجودی شان در این دنیا حفظ ناموس(بالاخص خوار و مادرشان) است، اشکالی دارد؟ هیچ می دانید اگر تعصب مردان نبود زنان آماده خودنمایی و انحراف تا چه حد مفلوک و آواره خیابان ها می شدند؟

این هم از حکمت «تعصبات مردانه» که زنان به شکل غیر منطقی مخالفش بودند.

در ضمن زنان می توانند از این تهدید مردانه بعنوان یک فرصت هم استفاده نمایند. بدین نحو که روانشناسان معتقدند که میزان غلظت تعصب یک مرد بنوعی بیانگر میزان خیانت وی نیزهست. بعبارتی دیگر خیانتکاران متعصب تر می شوند! (چراکه کافر همه را به کیش خود می پندارد). پس با همین شیوه آسان یک زن می تواند بجای آنکه مدام غر بزند و دلخور شود از آن، در جهت منافع خود بهره ببرد!

پس در اینجا از کلیه زوج ها می خواهم که سرشان را بیندازند پایین و به خصیصه های طرف مقابلشان احترام بگذارند و سعی نکنند همسرانشان را تغییر دهند. توجه داشته باشید که به روز بودن و روشنفکر بازی همیشه نتیجه اش مثبت نیست! خصوصاً در زندگی زناشویی، چراکه نه زنان و نه مردان ( طبق آنچه که اشاره شد) ظرفیت و جنبه آزادی مطلق را ندارند!!